امید دلها

محرم93

عزیز دل مامان و بابا،این اولین محرمیه که میبینی و تو مراسمات عزاداری شرکت میکنی سعی کردم هر جایی که میریم رو ازت عکس بگیرم تا به یادگار بمونه اینجا محوطه جلوی مسجد شهرکمون هستش که با بابایی عکس گرفتی ما چند روز مراسها رو تو شهرک خودمون بودیم........... اینجا هم زینبیه مخصوص خانم هاست که عزاداریهای بسیار زیبایی اجرا میکنن عاشق تسبیحی..............! اینم یه چند تا عکس از دسته های سینه زنی که هر هیءتی جلوی محوطه مسجد جمع میشدن که هیءتهای خراسانی ها شیرازی ها سیستانی ها و جوانان بود تو اون شبها بچه ها مسولیت زیادی داشتن مثل طبل زدن پذیرایی کردن و دنبال دسته زنجیر میزدن اینم عکسش .مامانی دوس...
19 آبان 1393

مسافرتی به یاد ماندنی البته دوست داشتنی

پسر قشنگم،بابایی باید برای مسابقات جودو میرفت اصفهان و قوچان هم کار داشت و از قبل هم بهمون قول دریا رو داده بود این شد که مامانی نشست و یه برنامه ریزی درست و حسابی کرد و نتیجه اش مسافرتی شد که برات مینویسم.....! از صبح روزی که میخواستیم راه بیافتیم بهت گفتم که امروز میخواییم بریم "ددر" و چمدونها و وسایل رو هم  میدیدی که دم در گذاشتم به خاطر همین شما اصلا نمیخوابیدی و همه جا دنبالمون چهار دست و پا میومدی که یه وقت نریم و جات بزاریم...! و تا ساعت 3 و نیم بعدازظهر که راه افتادیم و خیالت راحت شد خوابیدی عکسها در ادامه مطلب     امید در راه اصفهان و مسجد حضرت ابوالفضل که نزدیک یزد هستش و خیلی مسجد ب...
6 آبان 1393

قابل پسرمو نداره!!!!!!!

عزیزم یه چند تا عکستو فتوشاپ کردم و میخوام تو کلیپ تولدت ازشون استفاده کنم و چون شما نمیزاری خیلی پشت کامپوتر بشینم از الان کارهای تولدتو انجام میدم اینم چند تا از اون عکسها ...
28 شهريور 1393

پسر گلم

پسر گل مامان و بابا، دوست داشتنی ،من و بابایی اینو یقین داریم که همه ی بابا و مامان ها عاشق بچهاشون هستن ولی احساس ما به تو بالاتر از یه عشق فرزند و والدینی هستش نمیدونیم چیه ولی خدا بهمون رحم کنه که ما دیوونت شدیم و این دیوونگی داری شدیدتر میشه و تو هر روز عزیزتر یه چند تا از عکسها و پیشرفتات رو تو این چند روز برات میزارم قربونت برم امید سوار پیتکو پیتکو امیدی در حال رفتن به ددر که ذوقیده و البته جدیدا بای بای هم میکنه فدای دستهای کوچولوت امید، ننه نقلی مامانی وتلاش پسر گلم برای بلند شدن ،انقدر از این شیشه بدبخت بالا رفتی که جای انگشتهات روش مونده و بلاخره وایستادی ایشالا همی...
28 شهريور 1393

مسافرتی دیگر

امید دل مامان و بابا ،ما یه بار دیگه راهی مسیر همیشگیمون شدیم و به خاله ها و... و عمه ها ... سر زدیم و کلی بهمون خوش گذشت تو این سفر دو تا نی نی جدید داشتیم که یکی از یکی خوشگلتر و تو دل برو تر بودن که علی جون پسر خاله فاطمه و سایدا جون دختر خاله دلبر بازم چون مامانی همه جا دوربین همراهش نبود یه چند تا عکس برات میزارم تا یادگاری بمونه و بعدا ازشون لذت ببری امید در راه رفتن تو کویر ...اینجا هم اسمش "دیگ رستم "هست اینجا هم امید و زهرا کوچولو که با مامانیشون تو مسافرت تا مشهد همراه ما بودن و از دوستان کرمونیمون بودن که حالا منتقل مشهد شدن ووووووووووووووووووووووو... امام رضای مهربوووووووووووووووووون که من و شم...
18 شهريور 1393

چهاردست و پا

قندعسل ما بالاخره تو 15 مرداد چهاردست و پا رفت و مامانی رو به یکی از آرزوهاش رسوند اگه عکسشو دیر گذاشتم به خاطر اینکه شما خیلی شیطون تشریف دارید و با کلی مکافات منو بابایی چند تا عکس ازتون گرفتیم اینم عکسهااااااااااااا و این عکس رو هم دوسش دارم عاشقشم میمیرم براش ... گذاشتم برات ایشالا همیشه سالم و صالح باشی ...
22 مرداد 1393

مادرانه

امید زیبای من،من با دیدن لحظه لحظه های بزرگ شدنت جون میگیرم ،با دیدن و شنیدن خنده هات،دست زدن هات،چهاردست و پا رفتن هات....یه عشقی تو قلبم پیدا میشه که شیرینیش تا مغز و استخونم جریان پیدا میکنه و من احساسش میکنم امید،امید،امیدم.... مامانی فدای اون لحظه ایه که دستهات رو باز میکنی تا بغلت کنم مامانی دیوونه اون لحظه ایه که دنبالم چهار دست و پا راه میوفتی مامانی عاشق اون لحظه ایه که لب پایینیت رو تو دهنت میکنی و بهم نگاه میکنی مامانی عشقش اون لحظه ایه که انگشت شصتت رو با شیشه شیرت تو دهنت میکنی و با هم میمکیشون مامانی فدای اون لحظه ایه که از دهنت صدا در میاری مثل ددددد...لیگا لیگا لیگا....اددداددادد..... مامانی قربون اون چشمات ...
21 مرداد 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به امید دلها می باشد